خانه > شوخی - طنز > دختر رویاهای من…!

دختر رویاهای من…!

(خواندن قسمتهایی از این نوشته به افرادی که عقلا و یا جسما زیر ۲۱ سال هستند توصیه نمیشود)
از امروز تا روز دوشنبه ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر (به مدت ۴ روز) هیچ تلفن و آفلاین و ایمیل و کامنتی را جواب نخواهم داد…نه…عازم سفر نیستم…یک درگیری و یا بهتر بگویم یک تجربه ی شخصی ست…به شدت احساس میکنم حریم شخصی ام مورد تجاوز و تاخت و تاز قرار گرفته است…تلفن خانه من فقط لحظاتی را که در اینترنت هستم آرام و قرار می گیرد…در اینترنت هم هر بار که می آیم آنقدر آفلاین و بعضا ایمیل روی هم تلنبار شده است که پاسخ مناسب دادن به همه آنها کلی وقت و انرژی میخواهد که من ندارم…به هر حال گفتم که گفته باشم…در این ۴ روز به صورت آزمایشی میخواهم زمانم فقط و فقط متعلق به خودم باشد…اگر دیدم خیلی فاز داد تمدیدش میکنم…یعنی ممکن است در یک فرصت دیگر به مدت یکهفته و شاید هم بیشتر مجددا به لاک خود فرو بروم…تو را به خدا به خودتان نگیرید…میدانم الان لااقل چهار پنج نفر هستند که میخواهند کله ام را بکنند و در دلشان فکر میکنند که این کلک جدید شراگیم است که میخواهد به این وسیله دست به سرمان کند…! ولی واقعا اینطور نیست…مساله فقط این است که میخواهم ۴ روز در لاک خودم باشم…آنقدر در خودم شهامت میبینم که اگر نخواهم وقتم را با شما بگذرانم به خودتان بگویم…پس بیخود ماجرا را در ذهنتان پلیسی نکنید و مطمئن باشید قصد پیچاندن کسی را ندارم…مساله فقط یک مدیتیشن چهار روزه است…!
در این فرصت برای خودم خوشمزه ترین غذاها را درست میکنم…کتاب میخوانم…اینترنت را به دنبال مطالب مورد علاقه ام شخم میزنم…فیلم میبینم…عصرها برای خودم می روم ول گردی…ونک…تجریش…شهرک غرب…صفوی…گلستان…میلاد نور…دلم لک زده است برای چرخ زدن در پاساژها و تیپهای فضایی دیدن…!برای پیتزا بوف با آن سالادهای پر و پیمانش…باور کنید تنهایی به من خیلی خوش می گذرد…آدم وقتی با دوست دخترش بیرون می رود البته که خوش می گذرد…ولی عیبش این است که هیچ چیز هیجان انگیزی دیگر در کار نیست…دست در دست دوست دخترت می روی و دست در دست او می آیی…و حالا اگر دوست دخترت دختر رویاهای تو نباشد ( که هیچوقت دختری که دستانش در دست توست و او را متعلق به خود میدانی دختر رویاهایت نخواهد بود!) آنوقت است که هوس میکنی گاه گداری گریزی بزنی از این همه یکنواختی و سکون و تک و تنها بروی پاساژ گردی و هر دختری را که به رویت خندید تمام خوبیهای عالم را بگذاری در وجودش و قلبت شروع کند به تند تند زدن برایش…! هیچوقت یادم نمی رود…چند سال پیش موقع برگشتن از کوه دختری موقع رد شدن از کنارم به من لبخند زد…قد کشیده ای داشت و هیچکدام از اجزای صورتش به ایرانیها نرفته بود…دماغ عروسکی و چشمهای آبی کمرنگ و موهای بلوند و یک ردیف دندان سفید که جان میداد برای مدل تبلیغاتی خمیردندان شدن…!خنده اش یک لحظه برق از سه فازم پراند… یک مانتوی کوتاه چسبان تنش بود با یک شلوار جین رنگ و رو رفته…تیپش تیپ کوهنوردی بود و کوله و کفش و تجهیزاتش نشان میداد که کوه را برای کوه می آید و نه برای قلیان و پسر بازی و شماره رد و بدل کردن…آن موقع به نظرم خوش اندام ترین دختری امد که دیده بودم…کمر باریک و باسن متناسب و پاهای ورزیده… درست به سبکی یک بالرین از روی سنگها می پرید و پایین می رفت… تا میدان تجریش با حفظ فاصله به دنبالش رفتم…در میدان تجریش در لا به لای جمعیت یک لحظه گمش کردم…خودم هم نمیدانستم میخواهم چه کار کنم…هیچوقت در خیابان به کسی پیشنهاد دوستی و حتی آشنایی نداده ام…همیشه چنین دوستیهایی را مبتذل می دانسته ام…سر پل میدان تجریش مجددا دیدمش…خیلی از من دور شده بود و داشت خیابان بغل ترمینال تجریش را پایین می رفت…بی اختیار دنبالش رفتم…داخل یکی از کوچه ها شد…چند دقیقه ی بعد که من هم به دنبالش وارد آن کوچه شدم دیگر اثری از آثارش نبود…!هنوز بعد از گذشت چند سال از آن واقعه هر بار که از میدان تجریش می گذرم یاد او می افتم…و همیشه هم چشم می گردانم مگر دوباره ببینمش…یکبار حتی ساعتها در آن کوچه ول گشتم به امید اینکه خانه اش در آن کوچه باشد و اتفاقی ببینمش…هنوز که هنوز است فکر میکنم که آن دختر میتوانست دختر رویاهای من باشد…شاید تمام افسونگری و جذابیت آن دختر به خاطر این بود که مثل قطره ی آبی در زمین فرو رفت و دست نیافتنی شد…شاید اگر در میدان تجریش او را گم نمی کردم و با او دوست شده بودم اسم او هم می رفت در لیست بلند بالای دوست دخترهای من و دوستیمان به همان سادگی که شروع شده بود یک روز بدون اینکه احساس ناراحتی و اندوه خارق العاده ای داشته باشم به پایان می رسید…
راستی میدانید دختر رویاهای من کیست؟
اممم…از نظر ظاهری قد متوسطی داشته باشد…دوست ندارم وقتی در حالت ایستاده میبوسمش دو لا شوم…من فکر کنم بس که سینه های سر بالا و شق و رق در فیلمهای هالیوودی و غیر هالیوودی دیده ام بد عادت شده ام…یعنی انتظار دارم همه ی دخترها سینه های سفت و درشت و سربالا داشته باشند و وقتی در عمل با سینه های شل و ول و کوچک مواجه می شوم توی ذوقم میخورد…به هر حال باز هم ترجیح میدهم یک چیز شل و ول اما اصیل! زیر دستم باشد تا اینکه یک مشت ژلاتین را ورز دهم…! نمیخواهم زیاد وارد جزئیات شوم اما دختر نباید شکم داشته باشد…باسنش هم باید تراشیده و مناسب باشد…باور کنید باسن خیلی مهم است…اصلا نمیتوانم فرم باسنی را که شبیه گلابیست تحمل کنم…یک تست وجود دارد که عیار باسنتان دستتان بیاید…برهنه شوید و پشت به آینه بایستید و یک آینه هم دستتان بگیرید و تنظیم کنید جوری که باک تان کاملا در دیدرستان باشد…بدنتان را کاملا شل کنید…حالا با کف دست راست یک ضربه محکم به باسنتان بزنید…اگر تلاطمی که ایجاد شد در کسری از ثانیه از بین رفت شما یک باسن سفت و مردانه دارید…این خوب نیست…! اگر تکانهای باسنتان بین یک تا دو ثانیه طول کشید باسن شما نرمال است…اما اگر این تلاطم به بیشتر از ۳ ثانیه کشید یعنی شما به شدت نیاز به کلاسهای ایروبیک دارید…این تست را خودم شخصا بر روی تعدادی از دوست هایم که رابطه شان با من صمیمانه تر بود انجام داده ام و جواب گرفته ام…!باور کنید مو لای درزش نمی رود…!
…یک زمانی چشمها برایم خیلی مهم بود…هیچوقت هم نتوانستم توضیح بدهم که چه نوع چشمهایی را دوست دارم…حتما همه تان بریتنی اسپیرز را در کلیپهای اولش دیده اید…آن چشمها را دوست دارم…پنه لوپه کروز هم چشمهایش بد نیست…البته الان فکر میکنم هرچشمی که بیش از حد ریز و یا بی روح نباشد کار من را راه می اندازد…طبیعیست که دختر رویاهای من خوشگل است…متاسفانه دخترهای خوشگل معمولا مغزشان کار نمیکند…! به هر حال اگر یک روز مجبور باشم بین خوشگلی و خوش فکری یکی را انتخاب کنم احتمالا دومی را انتخاب خواهم کرد…یک دختر خوشگل بالاخره یک روز زیبایی اش رو به افول می رود و یا تکراری می شود…اما یک دختر خوش فکر همیشه تر و تازه است!
اوه…اصلا حوصله دخترهایی که بیست و چهار – پنج را رد کرده اند و هنوز دختر باقی مانده اند را ندارم…باور کنید اگر بخواهم ازدواج کنم و شب اول عروسی بفهمم طرف باکره است آبرو ریزی میکنم…بالاخره دختری که مخ ملاجش ایرادی نداشته باشد که اینهمه سال خودش را آکبند نگه نمیدارد…!دخترهای خجالتی را هم اگر زیاد از حد خودشان را لوس کنند طلاق میدهم…!در مرام ما چراغ رو خاموش کن و بریم زیر لحاف و حوله رو از لای در بده و چشماتو ببند و این حرفا رو چی…؟ نداریم…!
ولی از شوخی گذشته دختر ایده آل من باید لااقل ۲۵۰ جلد کتاب غیر درسی خوانده باشد…باید باهوش باشد…خلاق باشد…مهمتر از همه باید بتواند با طنز ارتباط برقرار کند…از آدمهای یبس که از هیچ چیزی نمیخندند خوشم نمی آید…من دو چهره کاملا متضاد دارم که شاید از لا به لای نوشته هایم هم متوجه شده باشید…در زندگی شخصی ام ترجیح میدهم شراگیم بذله گو و شوخ و شنگ باشم…تلخی هایم را می گذارم برای لحظات تنهایی ام…
دختر ایده آل من باید در یکی از رشته های هنر سر آمد دیگران باشد…بهترین حالتش این است که نویسنده و یا کارگردان باشد…بازیگر و یا عکاس هم عالیست…از این شبنم طلوعی خیلی خوشم می آید…خیلیها هستند در بین همین وبلاگها که شخصیتهایشان را دوست دارم…شخصیتهای مستقل، هدفمند و قوی…دوست دارم هرکدام راه خودمان را برویم…ایده آل ترین ازدواج برای من ازدواجی ست که کمترین اثر از سنتهای ایرانی در آن باشد…خانواده طرف برایم خیلی مهم است…اصلا همه مزه ازدواج در این است که با یک خانواده روشنفکر آشنا بشوی…
امممم…دیگر چه چیزی مانده؟…میدانید… من اینگونه تخیلات را خیلی دوست دارم…در ذهنم آنقدر از جور کردن خوشبختی برای خودم لذت میبرم که گاهی وقتها خودم خنده ام می گیرد…مثلا یک زمانی قلم و کاغذ دستم میگیرم و با خودم حساب میکنم که اگر مثلا یک میلیارد تومان پول داشتم چه می کردم…بعد شروع می کنم به حساب و کتاب که مثلا ششصد میلیون یک خانه دوبلکس در ولنجک با سونا و استخر و سالن بدنسازی و جکوزی و… و فلان میلیون یک ماشین مدل فلان و فلان قدر اثاث خونه و بعد ریز به ریز اثاثیه ای رو که در حد و اندازه ی خونه ی ششصد میلیونیم باشه مینویسم که مثلا مبل چرم ایتالیایی فلان قدر و تلویزیون پلاسمای سونی فلانقدر و ….
میدانم…همه ی این تخیلات با واقعیت فرسنگها فاصله دارد و آخرش هم نصیب من از زندگی یک خانه ی اجاره ای زهوار در رفته ته خانی آباد میشه با یه پیکان جوانان مدل ۵۷ و یه زن گرد و قلمبه ی هیچی نفهم و غر غرو که اهل همه چیز هست الا سکس با شوهرش! :(
پ.ن: راستش اول اومدم فقط یک توضیحی بدم در مورد غیبت صغرایی که در این چهار روز خواهم داشت تا دوستان و دشمنان نگران نشن و واقعا نمیدونم چرا صحبت به اینجا کشید…بازم تاکید میکنم…تا دوشنبه غروب سراغی از شراگیم نگیرین…شراگیم مرد!
پ.ن: البته این غیبت صغرا شامل تلفن و قرار و آفلاین و ایمیل و جواب دادن به کامنتهاست…شاید از زور بیکاری در این چهار روز هر روز اینجا رو به روز کنم…!

دسته هاشوخی - طنز برچسب ها:
  1. ۲۶ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۳:۵۵ | #1

    اول بگم اووووووووووووول!

  2. شراگیم زند(2)
    ۲۶ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۳:۵۸ | #2

    خوشبحالت چه راحت میتونی دور رفیقاتو خط بکشی………

  3. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۰:۱۰ | #3

    خوب ، ظاهرا سلیقه ات زیاد هم بد نیست .
    فقط می ماند پیدا کردن کسی که تمام این مشخصات را داشته باشد .

  4. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۰:۱۱ | #4

    خب از قبل از اینکه بری توی این ۴ روز استراحت به ایمیل من جواب ندادی این یعنی دیگه منتظر نباشم!
    درباره‌ی ایده‌الهات جالب نوشتی.در همین باره حتما به این لینک یه سر بزن:http://bbcpersian7.com/behzad/idealpartner#allcomments
    درباره‌ی ایده‌الهاست.اونجا من هم نوشته بودم از کسی که بکارت براش مهم باشه متنفرم.بدون تعارف میگم این توی ایران خیلی روشنفکریه.میخوام بگم پذیرفته شده نیست.با این حساب فقط من و تو هستیم!من کتابم زیاد میخونم بخدا.فقط مشکل سن منه…سن قانونی واسه وقتیه که پدر دختر اجازه نده ولی من پدرم رو راضی می‌کنم.خب؟!(با کمال وقاحت این پیشنهاد رو یک بار دیگه به کس دیگه‌ای هم کردم!)
    بد نیست آدم گاهی برای خودش وقت بذاره.بهت خوش بگذره این چند روز.

  5. شراگیم زند(2)
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۰:۱۶ | #5

    تلفنی که گفتی نمیشه با جنابعالی ارتباط برقرار کرد….پس همینجا ۲ تا دوختر رویا هاتو معرفی کنم یک خانمی هست به اسم شرون استون خیلی فکر کنم نزدیک باشه به رویاهات…..حالا نمیدونم خارجی باشه اشکال داره یا نه اشاره نکرده بودی اگر ایرانی بودنشم مهم فکر کنم همون قضیه صحنه را دیدم بد نباشه دیگه خودت دیدی دیگه……
    پ ن : جسارت نشه ها چون میشناسمت و جنبه داری نوشتم دشمنان جو زده نشن….

  6. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۰:۵۰ | #6

    واه واه حالا چه دوری هم برداشته! ببین توهم برت نداره اینقدر که اینجا خاطرخواه داری و شهرت بهم زدی اگه بری سر کوچه وایسی هیچکی نمیشناستت! حالا خودت رو بکش من شراگیمم! میگن هستی که باش!!!!
    قسمت چشمها رو خوب اومدی ما هم بی جنبه! درجا به خودمون گرفتیم! اما جان تو من اهل ازدواج نیستمD:

  7. پریسا گلی
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۱:۰۹ | #7

    آنا کجاست؟ کسی خبر داره؟

  8. sooski
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۱:۲۳ | #8

    از دختر رویاهات خیلی خوشم اومد :)

  9. نگار
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۱:۴۲ | #9

    ااااااا… این دختر رویاهات چقدر شبیه منه .
    راستی اون قسمت کتابا رو از کجا میفهمی طرف راست میگه ؟ ازش تست میگیری ؟
    حالا عروسی کی باشه خوبه ؟

  10. certainly old enough
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۱:۴۲ | #10

    could you read the post yourself? I don’t think so

  11. sherry
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۱:۴۲ | #11

    از اینکه بین خوشگلی و باشعوری، شعور رو انتخاب کردی دیگه ایمانم کامل شد که جز مردای نادرتر هستی که فهمیده اند، آرزو میکنم لااقل به نصف رویاهات برسی.

  12. ارابه خدایان
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۱:۴۶ | #12

    دختران لر این شرایط دارن……زور زدم این فارسی سر هم کردم

  13. سمیه
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۱:۵۲ | #13

    اوه اوه چه کم اشتها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    مواظب باش تو گلون گیر نکنه خفه شی.
    بیچاره آنا این پستو خونده رفته خودشو گم و گور کرده………………

  14. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۲:۰۵ | #14

    این غیبت صغرا در راستای همون غیبت کبرای قبلیه؟!

  15. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۲:۱۲ | #15

    راستی نگفتی که دختر رویاهات باید جای حلقه هم داشته باشه!!! (;

  16. ناشناس
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۲:۱۷ | #16

    ببخشید در اون بند لااقل ۲۵۰ جلد کتاب٬ کتابهای چند جلدی رو چطور حساب می کنید؟ مثلاْ هفت جلد غرش طوفان را یکی حساب می کنین یا هفت تا؟!
    جدای از شوخی چهار روز خلوت بهت خوش بگذره عزیز جان.

  17. پر
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۲:۲۷ | #17

    اوه اوه اوه! چه اعتماد به نفس خفنی داری :) )
    جدی من همیشه انگشت به دهان مانده‌ام از دیدن این پسرهای یک لاقبا و هیچی نداری که حق مسلم خودشان می‌دانند دنبال بهترین دخترها باشند! (کلی گفتم)

  18. پرگلک
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۲:۲۷ | #18

    دوباره به همان علت قبلی این پر زیری من هستم!

  19. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۲:۵۸ | #19

    طفلک دخترا. این همه خودشون رو بکشن که کسی بشن تازه آخرش می شن دختر رویاهای شراگیم! : دی

  20. matarsack
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۳:۵۲ | #20

    ولی من معتقدم بخش عمده ای از واقعیات در زندگی امروزمان حاصل رویاهایمان بوده و هر قدر رویا ها اوج داشته باشه احتمال اینکه در عالم واقع هم در اوج باشی بیشتره . من تشویقت میکنم که همچنان استاندارد رویاهاتو بالاتر ببری اونقدر که حتی روت نشه اینجا بنویسی . البته شکر خدا از رو کم نمییاری میدونم !!!

  21. آنا
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۷:۰۴ | #21

    خدا بگم تو رو چیکار نکنه شری !! یعنی میخوام بگم دلم میخواد دو بامبی بزنم تو سر خودم .من از دیشب تا حالا نخوابیدم و زر زدم و آبغوره ریختم که یه نفر اومده چه دری وری هایی گفته!! :تازه موقع سحر همون وقت که باباجونم به زور بلندم میکنه تا نماز صبحگاهی اجدادی رو بخونم سروش آسمونی تو گوشم زمزمه کرد که ای خارخاسک عجول عوضی اون دختر شیرین عقله یه شیرین عقل دیگه بوده تو نبودی !! بعدش بود که من آه از نهادم به در آمد!! تازه من نمیفهمم تو چیکاره ای که همون وقتی که من یه هو فیوز می پرونم میزنی و مشخصات دختر مورد علاقه ات رومینویسی که من بعدش تازه بیام و ببینم هیچیش به هیچیم نمیخوره !!و بیشتر غصه م بشه . حالا از این ها گذشته من با این چشمای پف کرده و این قیافه خواب آلو واین حس و حال نداشته چه جور باید برم آخه جلوی اون کرور کرور آدم حسابی که می رسن اینجا زرت و پرت کنم //////!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟.بگذریم اینقدر حالم گرفته است که نگو از فردا هم که روزگارم سیاهه چون طرفدار دنیای حقیقی که بفهمن من رو ….دهنم سرویس … بازم بگذریم . به خدا تو ماهی ……. تقصیر تو نبوده ها ………. شیرین عقل و اینا دیگه …… حالا تا بعدا یه وخ حال کنم سرهم سوارش کنم این دری وری هام رو چه می دونم چقدر طول میکشه ؟؟ از همه بدتر اون نظرات پیام گذارام بود که اونقدر دوستشون داشتم شرمنده شون شدم.الهی بمیرم من .چرا من اینطوری کردم؟/ اینقدر مجازی در حقیقی کردم که خودم هم گیج شدم !!

  22. آریا
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۹:۱۶ | #22

    و اما خودت .. آیا تو مرد ایده ال اون دخترخانم هستی؟

  23. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۰:۵۸ | #23

    هه….اون نوشته تخته سیاه چه جالبه…من خیلی دوست داشتم حتی یه بارم که شده توهم بزنم…ولی باورت میشه ۲۲ سالم شد و هنوز نتونستم یکی و دوست داشته باشم اونقدر که بخواهم به عنوان یه هدف بهش فکر کنم…بعضی وقت ها فکر میکنم آیا واقعا کسی میتونه با این ذهن شلوغ من کنار بیاد؟

  24. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۰ | #24

    ..فکر میکنم تو هم مثه من فانتزیای قشنگی داری…در عالم واقعیت اگر حساب کنی که هیچ..اصلا دور و بر شارون استون نگرد که ناراحت میشم…!

  25. آن شرلی
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۱ | #25

    اگه هرروز آپ کنی من یکی خیلی خوشحال میشم و میتونی غیبتت رو تا چند بار تمدید کنی.

  26. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۲:۴۱ | #26

    آدم از شما می ترسد!

  27. لیلا
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۲:۴۸ | #27

    امممم…دیگر چه چیزی مانده؟…میدانید… من اینگونه تخیلات را خیلی دوست دارم…در ذهنم آنقدر از جور کردن خوشبختی برای خودم لذت میبرم که گاهی وقتها خودم خنده ام می گیرد…مثلا یک زمانی قلم و کاغذ دستم میگیرم و با خودم حساب میکنم که اگر مثلا یک میلیارد تومان پول داشتم چه می کردم…بعد شروع می کنم به حساب و کتاب که مثلا ششصد میلیون یک خانه دوبلکس در ولنجک با سونا و استخر و سالن بدنسازی و جکوزی و… و فلان میلیون یک ماشین مدل فلان و فلان قدر اثاث خونه و بعد ریز به ریز اثاثیه ای رو که در حد و اندازه ی خونه ی ششصد میلیونیم باشه مینویسم که مثلا مبل چرم ایتالیایی فلان قدر و تلویزیون پلاسمای سونی فلانقدر و ….
    خیلی باحال بود این بخش نوشته ات برای من . چون من هم از این جور تخیلات زیاد داشتم سال هایی نه چندان دور البته فقط محدود به داشتن این همه پول و اینکه چه جوری خرجش کنم نبود .

  28. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۳:۲۴ | #28

    هر کس آرزوها و رویاهایی داره که با اونها زندگی می‌کنه -گاها بیشتر از واقعیت، وقتش رو با اونها می‌گذرونه!- و خب تا حد و حدودی بد هم نیست. ولی نکته‌ی جالبی که نظر من رو به خودش جلب کرده اینه که چرا این وبلاگ تو با این همه کلمات ممنوعه فیلتر نمیشه؟
    راستش رو بگو؟ تو احمدی‌نژاد نیستی که داری شخصیت سرخورده‌ات رو اینجا بروز می‌دی و دوستان صفار هرندی‌آت جرات فیلریدنت رو ندارن؟!
    پ.ن.
    جدی نگیر شراگیم در خود فرو رفته! همینطوری خوشم اومد بهت گیر بدم که در لاکت بی گیر و بند نباشی!

  29. مهرانه
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۴:۱۹ | #29

    خوش به حالت که هنوز رویا و چه میدونم ارزو(هرچند خنده دار)داری من خیلی وقت که هیچ ارزویی ندارم هیجی….

  30. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۴:۴۹ | #30

    سلام .خوبی؟امیدوارم این چهار روزه هر جا که میری بهت خوش بگذره.نوشته های تو همیشه تاثیر زیادی روی افکار من داشته و داره به همین خاطرم همیشه اولین صفحه ای رو که باز میکنم وبلاگ تو و اولین لینک وبلاگم هم مال تو!

  31. ناشناس
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۴:۵۰ | #31

    سلام .خوبی؟امیدوارم این چهار روزه هر جا که میری بهت خوش بگذره.نوشته های تو همیشه تاثیر زیادی روی افکار من داشته و داره به همین خاطرم همیشه اولین صفحه ای رو که باز میکنم وبلاگ تو و اولین لینک وبلاگم هم مال تو!

  32. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۴:۵۴ | #32

    مجبوری الکی حرف بزنی آخه مگه تو تو این مملکت زندگی نمی‌کنی؟ اگه من بدونم قرار بیای منو بگیری که همین الان میرم خودمو به باد میدم اما حالا که این فرض غیر ممکنه نه تنها من بلکه خیلی‌های دیگه نمیتونن این کار رو بکنن…قربون یو

  33. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۴:۵۷ | #33

    نسبت اهمیت تن به ذهن در یک رابطه ی نزدیک و طولانی چه قدر است ؟در حالت ایده آل از ۱۰۰ درصد چند درصد به هر کدام تعلق می گیرد ؟من جوابی ندارم .می دانی یک اتفاق عجیبی که پاره ای از اوقات می افتد این است که ادم های خیلی روشنفکر با ادم های خیلی بی سواد بسیار خوشحال اند.
    به نظرم هر چی سن ادم بالاتر بره براش مهم تره که با یک نفر بتونه ساعت ها حرف بزنه به خصوص درباره ی یک کتاب یا یک فیلم که هر دو نفر خوانده اند.
    بار ها پیش امده که ادم رویا ها بعد از مدتی خسته کننده و یکنواخت شده بار ها پیش امده و پیش خواهد امد.

  34. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۵:۰۱ | #34

    اخیرن به این نتیجه رسیده ام ادم هایی که در بچه گی زندگی ها ی از هم پاشیده و سخت را تجربه کرده اند معیار هایشان کاربردی تر است .
    البته یک سری تخیلات و آرزو ها غیر قابل تغیر اند

  35. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۶:۱۳ | #35

    میگم این دختر رویاهای شما احیاناْ خواهری چیزی نداره؟
    من جوون آینده داری هستما!!!

  36. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۷:۳۶ | #36

    یعنی تو قیمت تمام این چیزا (خونه با تجهیزات، مبل، ماشین و خورده ریز ها) رو از حقظ می دونی؟!!!!

  37. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۸:۲۵ | #37

    تعطیلات خوش بگذره!
    اولش رو که خوب اومدی یعنی مهم ترین دلیلی که اون دختره رو واست اینقدر مهم کرده همینه که گمش کردی.
    در مورد اینکه دوست نداری زنت باکره باشه. دروغ چرا تو این ۳۷ سال سنم خداد تا پسر دیدم که این حرف رو زدن اما فقط یکیشون موقع عروسی سر حرفش موند!
    بازم تعطیلات خوش بگذره!!!

  38. قند عسل
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۹:۱۹ | #38

    آقای شراگیم عزیز وروشن فکر ./ نمیدونم اصلا چرا ما پسرها باید به خودمون حق اینو بدیم تا در مورد زندگی خصوصی قبلی یک خانم هرچند که حالا همسرمان باشد دخالت کنیم . قبلا هم گفته بودم این روشنفکری اجباری شما هم مثل تحجر اجباری ناپسند است . یک روز مرد به نام رضاخان به خودش حق داد چادر را با زور از سر زن ایرانی بردار یک روز دیگر نظامی دیگر این حق را به خود داد تا با اجبار آن را دوباره بر سر زن ایرانی بکشد . از دید من هیچ کدام برای زن ایرانی شعورش و اعتقادش و خواستش احترامی قائل نشدند . صحبت شما هم در مورد شب عروسی تان در همین مقوله جای میگیرد . شما هم که دم از روشنفکری میزنید به چه حقی در مورد انتخابی که یک زن خودش می بایست میکرده اظهار عقیده میکنید . این که هر زن پیش از ازدواج چه انتخابی را داشته فقط وفقط مربوط به خود اوست . در پناه حق

  39. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۰:۴۲ | #39

    ۱٫ یک زن هالیوودی سراسر توش ژل کار شده!
    دیگه انتخاب با خودته یا هالیوودی مملو از ژل یا یک هیکل فابریک، یک در میلیون اون جوری نمی شه.
    ۲٫ تو قدت بالای ۱۸۰ سانتی متره. پس اونی که تو بدون دولا شدن بتونی ببوسیش یک زن بلند یا خیلی بلند می شه، فعلاً جنیفر لوپز از لیستت خارج شد.
    در ضمن عزیزم اینجا ایرانه با فرهنگ خاص خودش، باکره نبودن قانون شکنی حساب می شه اینجا، آدم قانون شکن قانون های مهم دیگری رو هم در زندگی می شکنه، مثل قانون وفاداری بعد از ازدواج، با این حال باز هم استثناء همیشه پیدا می شه، در تاریخ حتی ما فاحشه هایی داریم که ازدواج کردن و زن های خوبی شدن، این به شانست بستگی داره که در زندگیت چه افرادی سر راهت قرار می گیرن.

  40. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۰:۴۶ | #40

    یه زن گرد و قلمبه ی هیچی نفهم و غر غرو که اهل همه چیز هست الا سکس با شوهرش! نیم ساعته دارم به این جمله می خندم:))امیدوارم اونی که می خوای پیدا کنی!

  41. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۰:۵۱ | #41

    اهان راستی اون تست هم خیلی جالب بود!

  42. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۱:۲۷ | #42

    آقا شما بعد از پست قبلیت که به یک حماقت تاریخی تاختی و تازیدی
    چطور یک دفعه رفتی سراغ رنگ و ابعاد و اندازه و …؟
    در این هم حماقتی میشود دید یا نه؟

  43. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۱:۲۸ | #43

    هرکس در این جامعه عریانی کند پاسخ های مهیبی می گیرد.گاه گداری در کامنت هایی که برای ات می گذارند می بینم و خوشحال ام که با حوصله جواب همه شان را می دهی.به هر حال لینکیدم.

  44. ناشناس
    ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۱:۴۷ | #44

    mage hala khodet ki hasti ke inghadr edea dari?mesle inke zendegie darb o daghoonet bad joor oghdeyit karde.tedad ketabayi ke ye adam khoonde neshoon dahande roshanfekrish nemishe.kafie dahanesho baz kone ya ye tafakorati modele to dashte bashe va roo safhe biare ta daraje roshanfekrish maloom she.

  45. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۲:۲۵ | #45

    از سایز و چشم و اسفنج …بگذریم ..خسته کننده ترین کار در دنیا ازدواج کردنه..البته معلومه که هر بنی ادمی دوست داره تجربه کنه درازگوش شدن را …اما جدن پرهیزکن…
    کسانی مثل تو ..با افکار و عقاید تو (اون چیزی که من ازت تا به حال فهمیدم از لابلای واژه هات)ازدواج براشون سم هست میدونی چرا؟خیلی سخته فهمیدن تو..بودن با تو.حتی سکس هم شاید برات مفهومی دیگر داشته باشه که خوب باید طرفت زیرک..هوشیار و دانا باشه تا بتونه تو در هر لحظه همراه با بالانس روحیت ببینه.نمیگم تو خاصی دیگران عام..نه منظورم این نیست.ادمی که تنها گرفتار روزمرگی هاش باشه همون قدر دنیار را میبینه اما کسی که کمی فراتر بره فراتر هم میبینه…این حرفمه.
    شوهر من مردی بسیار خوب …خوبه دیگه ..اما ماه های اول ازدواج وقتی یک جمله از رومن رولان را براش گفتم میدونی چی جواب داد؟گفت ولمون کن بابا بنفشه خانم….و من شش ماه رفتم تو لک.
    حالا اینا را برای چی به تو گفتم خودم هم نمیدونم.

  46. ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۳:۳۱ | #46

    مجید جان دلبندم اون کلاژن! ژلاتین اون پودری که میریزی تو آب ژله خوشمزه میشه!
    کلاژن رو میذارن تو بدن و تا اونجا که اطلاع دارم تو مناطق مورد نظر جنابعالی هم نمیذارن! در اون نواحی از کیسه آب نمک و پروتز استفاده میکنن! آره قربونش! از تو اینجور سوتیها بعید بود!

  47. ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۲:۱۶ | #47

    سلام.
    وقتی می گم باحات حال می کنم، هی تو گوش نکن.
    روزی یک نفر این جمله رو در مورد من به کار برد و امروز من در مورد تو. از جسارت تربیت شده ات خوشم می آید.
    خدا حافظ.

  48. ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۷:۵۹ | #48

    خوبه که حداقل اعتراف کردی که فقط وقتی تو اینترنتی با تلفن صحبت نمی کنی ها؟؟؟

  49. yalda
    ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۸:۱۳ | #49

    ش۳۸ حرف دل منو هم زده به اضافه اینکه جمله تخته سیاه با این پستت در تناقضه! چه طوری تو هم دنبال دختر رویاهات میگردی و هم فکر میکنی عشق یه توهمه و همه زنها مثل همند؟!
    شراگیم علی رغم تمام تلاشهایت هنوز افکار بسته یه مرد رو داری که بدش نمیاد ادعای روشنفکری داشته باشه:)

  50. ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۸:۴۱ | #50

    این شماره ۳۸ جدی جدی فکر کرده من اگه شب اول عروسی ببینم عروس باکره ست از حجله م کونبرهنه میدوم بیرون و آبرو ریزی میکنم…!:) بابا شماها چرا انقدر آی کیو هاتون پایینه؟ چرا نمیفهمین وقتی دارم یه همچین شوخی اغراق گونه ای میکنم صرفا منظورم اینه که از نظر من بکارت داشتن یا نداشتن یه دختر قبل از ازدواج هیچ اهمیتی نداره…!این شوخی اغراق آمیز وقتی معنا پیدا میکنه که بگذاریمش در مقابل این واقعیت اغراق آمیز که خیلی از مردهای ایرونی اگه شب اول بفهمن عروسشون باکره نیست زندگیشون زیر و رو میشه…! الان افتاد؟

  51. بهار
    ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۰:۲۴ | #51

    ظاهراً معیار های ظاهری در اولویت بالاتری نسبت به معیارهای دیگه دارن!!

  52. ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۰:۲۵ | #52

    سلام.
    جبران خلیل جبران میگه هر مردی دو زن را دوست دارد یکی زایده خیال اوست و دیگری هنوز به دنیا نیامده است.
    در مورد مردها هم شاید یه همچین چیزی صادقه.
    کسی که که تو ذهن و تصورته همیشه تو همون جا می مونه عزیز و خواستنی.
    اما جاش فقط تو ذهنته.
    روشنفکری در ضمن به حرف نیست در عمله. شاید خیلی از ماها تو حرف خیلی ادعامون بشه اما تو عمل عجیب تو زرد از آب در میائیم.
    ۲۵۰ کتاب چیه شاید ۲۵۰۰ کتاب هم خونده شده باشه اما…

  53. ………
    ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۴ | #53

    با سلام .پسر خوب
    هر آنچه آدمی آرزو می کنه در مقام رویا زیباتره.شاید من امروز اون خونه و اثاثیه و غیره و … را داشته باشم ولی مادیات هیچگاه سبب شادی آدم نمیشه.
    ای کاش آنچه دل را راضی میکرد اسم داشت…

  54. فاوست صورتی
    ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۳:۲۷ | #54

    یخ کنی بی نمک.

  55. ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۵:۳۶ | #55

    اگه دختر مورد نظر رو پیدا کردم چه جوری به دست تو برسونمش ؟؟

  56. مریم
    ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۶:۵۵ | #56

    سلام خیلی با حال بود.من فکر می کنم باهات جور در می آم . (: چه جوری باهات تماس بگیرم؟

  57. مجتبی
    ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ در ۲۳:۲۱ | #57

    ببین به نظرم واسه اینکه تو زندگیت دچار مشکل نشی من پیشنهاد می کنم قبل از ازدواج با نامزدت صحبت کنی
    اگه بکارت داشت وتجربه سکسی نداشت بهش فرصت بدی تا روز عروسی حتمن یه سکس خوب با یکی داشته باشه تا شما به عنوان همسر قبولش کنی مرسی از مطالب قشنگت

  58. aye
    ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۸:۲۷ | #58

    bebein man migam in tasavorateto benevis va chap kon yerooz.man khodam hamishe mikhastam in khialate khande dari ro ke mian too zehnam benevisam vali khob honaresho nadashtam.donbale ye ketabi hastam ke injoori bashe.motmaen bash adamei ke azin fekraye ajib gharib mikonan ziade.kheili lezat bakhsh mishe sharagim plz do it…

  59. ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۹:۲۱ | #59

    شرا’گیم جام این خانومه ستاره)۲۶(احتمالا طنز موجود تو ژلاتین رو در نیافته! وگرنه شما استاد همه رقم این چیزایی!!

  60. ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۱:۳۱ | #60

    بــــــــــــــــله، خوش بگذره این ۴ روز.

  61. سمیه
    ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۶:۴۲ | #61

    میگما شراگیم پستات یه طرف،این کامنتا و کامنت گزارا هم یه طرف.

  62. ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۹:۴۳ | #62

    من معتقدم خداوند و سرنوشت قطعه گمشده ادم رو فقط یکبار جلو روی ادم قرار می ده .اگر تونستی بدستش بیاری که بردی وگرنه دیگه هیچ وقت نمی بینیش .

  63. ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ در ۰۹:۵۵ | #63

    در مورد خصوصیات همسر اینده هم همیشه ادم کلی ادعاش می شه که طف باید این جوری باشه . ولی بعدش موقع ازدواج می بینه هیچ کدوم نشد .
    مثلا من می گم عمرا با ترک جماعت ازدواج نمی کنم . وای مامانم می گه به غیر از ترک حق نداری با کسی ازدواج کنی . وکلی مسائل دیگه :)

  64. elahe hamidi
    ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۶ | #64

    manzuram shomare 46 bud nane.chesham doros nemibine.tabrik be khatere filter!

  65. عسل تلخ
    ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ در ۱۳:۴۳ | #65

    میگما من یه کم شبیه اون دختره ام….بااین تفاوت که از کوه رفتن اصلا؛خوشم نمیاد …………………………………………………………
    حیف که۲۵۰ تا کتاب غیر درسی نخوندم
    وگرنه تونمایشگاه بعدیم دعوتت میکردم………………..:)

  66. یه نویسنده
    ۱ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۱:۴۷ | #66

    آه آه شری چه خواننده های بی ذوقی داری من که نبودم و وقت نشده بود این پستت رو بخونم حالا که خوندم خوشم اومد بابا تو که قید همه چیز رو زدی !! اون دوتا دونه چیزی هم که بهش گیر دادی فقط یه کم همت میخواد و سعه صبر که با یه کم ورزش قابل حله بنابراین تودر واقع فقط با مخ طرفت کارداری و چیز دیگه ای نخواستی نه چشمی نه ابرویی نه قیافه ای – سینه مینه رو هم که بابا ای ول — آهان حس طنز و شوخ طبعی هم گفته بودی … مطمئن باش تو با این روحیه خوشمزه ای که داری با فاطمه غر غرو هم عروسی کنی سر دو روز می آریش تو راه .. خجالتی مجالتی بودن هم ولللش بعدا حل میشه غصه ش رو نخور آه — کاش من یه نویسنده نبودم !!!… به خدا بشمار سه تورت میکردم .ولی میدونی که نویسنده ها دنیای مجازی دارن حالا وای به حال اینکه مجبور هم باشن !! تو دنیای مجازی چیز بنویسن . با این حال باید اعتراف کنم بعضی وقتها با این پست هایی که مینویسی دیوونه ت میشم .

  67. ۲ اسفند ۱۳۸۵ در ۰۴:۲۸ | #67

    جالب نوشتی.امیدوارم که به دختر که چه عرض کنم به زن ایده آلت برسی.همینطور به اون ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومن.به امید خدا

  68. ۲ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۰:۰۷ | #68

    می گما خوشم میاد مردان مشرق زمین از این یه چیز هیچ وقت کم نمیارن: اعتماد به نفس!
    با مریم گلی هم موافقم هاهاها

  69. شکیبا
    ۴ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۱ | #69

    از مینای عزیز برای راهنماییش سپاسگزارم .آفای کمالیم لطف کنن آدرس مکانیکی یا همون مطب روانشناسی یا کمیته انضباطی عقیدتی سیاسی خود را بدهند به هر حال لازم میشه!شاگرد مکانیک یا منشی مکش مرگ ما یا بازجو لازم ندارید؟

  70. شکیبا
    ۴ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۱ | #70

    از مینای عزیز برای راهنماییش سپاسگزارم .آفای کمالیم لطف کنن آدرس مکانیکی یا همون مطب روانشناسی یا کمیته انضباطی عقیدتی سیاسی خود را بدهند به هر حال لازم میشه!شاگرد مکانیک یا منشی مکش مرگ ما یا بازجو لازم ندارید؟

  71. ۷ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۵:۰۱ | #71

    چقدر سلیقه ات شبیه مال منه…. اگه یکی پیدا کردی که دوقلو بود به منم خبر بده باب قل دوم!!!

  72. زویا
    ۸ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۶:۴۴ | #72

    ارزو بر جوانان عیب نیست. ضمن اینکه من به عنوان یه دختر اصلا بهم بر نخورده شما نظرتو گفتی هان؟!!

  73. زویا
    ۸ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۷:۱۱ | #73

    گاهی وقتا مهم ترین کاری که ادم می تونه انجام بده اینه که کتاب بخونه اما همیشه خوندن کتاب مهم نیست فهمیدنش مهم تره؟!! این طور نیست؟!!یادم میاد ۳ ۴ سالم که بود بابام برام کتاب ماهی سیاه صمد بهرنگ برام می خوند و از اونجا بود که باید سخت بود و سرد
    به قول سهراب :
    وسیع باش تنها و سخت
    اگه منظورت از ۲۵۰ تا کتاب رمان و داستان هست که من اصلا نباید این همه حرف می زدم اما اگر چیزی غیر از این هست باید بگم همه چیز تو کتابا نیست هر وقت تونستیم برای زندگیمون یه قانون بگذاریم و یه عرفی غیر از این عرف حاکم در زندگی رو پیاده کنیم اونوقته که درکمون به جایی رسیده که همه چیز در نظرمون جسمیت نباشه.
    لذت ما از زندگی به اندازه ی درکمون از زندگی هست این طور نیست؟

  74. ۱۱ اسفند ۱۳۸۵ در ۲۲:۲۵ | #74

    بابا خودمم …بیا منو بگیر …تورو خدا…۲۵۰ کتاب غیر درسی خوندم…فیلمنامه می نویسم اما فقط به خاطر تو فیلم هم می سازم ..دیگه چی بود؟ باسن؟ باسن دیدی مال من هم دیدی…فقط منم باید یه چیزهایی رو تست کنم که به نظر می یاد ن…
    ترکه گفت یه زنی می خواد هیکل جنیفر لوپز داشته باشه اخلاق فاطمه زهرا
    شما هم همونی فقط اخلاق سیمون دوبوارو می خوای با هیکل جنیفر لوپز

  75. ۲۱ اسفند ۱۳۸۵ در ۱۱:۱۲ | #75

    شرا جون میخای خودم زنت بشم وصله تنت بشم !!!!!!
    فقط بگو وقتی باهبم دعوات بشه منوباچی مینزی ها ها ها ها ………….

  76. رویا
    ۲۴ اسفند ۱۳۸۵ در ۲۳:۵۶ | #76

    ببینم تو متولد خرداد نیستی؟ تازه دختر رویاهات هم کلی ایراد داره .در ضمن تاره با وبلاگت آشنا شدم خیلی قشنگه .موفق باشی.

  77. یاسمن
    ۷ فروردین ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۶ | #77

    با اینکه خیلی وبلاگتو دوست دارم ولی گاهی اوقات یه چیزهای میگی که ادم بهت شک میکنه یعنی واقعا حاضری با دختری ازدواج کنی که باکره نیست؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!!!!!

  78. ۲۸ تیر ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۷ | #78

    از دختر رویاهات خوشم اومد ولی مطمئنم هیچوقت بهش نمی رسی چون کلی باهاش فرق داری

  79. ۲۸ تیر ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۷ | #79

    از دختر رویاهات خوشم اومد ولی مطمئنم هیچوقت بهش نمی رسی چون کلی باهاش فرق داری

  80. ۲۸ تیر ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۷ | #80

    از دختر رویاهات خوشم اومد ولی مطمئنم هیچوقت بهش نمی رسی چون کلی باهاش فرق داری

  81. عسل چشم عسلی
    ۲ مهر ۱۳۸۶ در ۰۷:۳۱ | #81

    مطمئن باش تا اخر عمرت تو خماری دختر ایده آل میمونی اصلا خودت جقدر ایده آلی حیف که از مردهای دارای اعتماد به نفس کاذب خوشم نمیاد وگرنه با مشخصاتی که گفتی یک چیزی بالاتر از ایده آلتم

  82. عسل چشم عسلی
    ۲ مهر ۱۳۸۶ در ۰۷:۳۲ | #82

    مطمئن باش تا اخر عمرت تو خماری دختر ایده آل میمونی اصلا خودت جقدر ایده آلی حیف که از مردهای دارای اعتماد به نفس کاذب خوشم نمیاد وگرنه با مشخصاتی که گفتی یک چیزی بالاتر از ایده آلتم